<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://tanzj.loxblog.com</title>
<link>https://tanzj.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>س</title>
<link>https://tanzj.loxblog.com/س</link>
<guid>https://tanzj.loxblog.com/س</guid>

<description><![CDATA[
http://www.kala_ghachagh.loxblog.com/]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:29:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>همیشه می‌گفت ‌&quot; از قافله شهدا جامانده‌ام&quot;</title>
<link>https://tanzj.loxblog.com/همیشه-میگفت--از-قافله-شهدا-جاماندهام</link>
<guid>https://tanzj.loxblog.com/همیشه-میگفت--از-قافله-شهدا-جاماندهام</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;

فرزند شهید مدافع حرم، مرتضی ترابی کمال با 
&nbsp;
بیان "وجود پدرم سرشار از عشق به شهادت و
&nbsp;
 ارادت به حضرت زینب(س) بود" گفت: مهم&zwnj;ترین 
&nbsp;
دغدغه ایشان کمک به دیگران و نسبت به دفاع از
&nbsp;
&nbsp;
 حریم اهل بیت(ع) بسیار حساس بود.
&nbsp;
&nbsp;
95/03/24
از ابتدای خلقت تا کنون مهری وجود دارد که در بین آدمیان جنسش، فهمش و وسعتش با همه محبت&zwnj;های عالم فرق داشته و اصلاً دنیایی است رنگارنگ که تا خداوند مصلحت نداند به کسی توفیق تجربه کردنش را عنایت نمی&zwnj;کند. قصه محبت دخترها به پدرهایشان ماجرایی است که برای دخترها از همان بدو تولد شروع شده و خاطرات روح&zwnj;بخشش تا زمان مرگشان ادامه دارد، اتفاقی که چند مدتی است نوع تجربه کردنش برای برخی از دختران سرزمین ما تفاوت کرده و حالا با شهادت پدر مدافع حرمشان، رنگ دلتنگی به خود گرفته است، دخترانی مانند فاطمه ترابی کمال فرزند شهید مرتضی ترابی کمال که چندی است در نبود پدر شهیدش رخت نوعروسی به تن کرده و پای سفره عقد نشست. این گفت&zwnj;وگو روایت پدر شهید مدافع حرمی است از نگاه دختر همیشه منتظرش.  در جامعه ما دخترها به بابایی&zwnj;بودن شهره هستند، این وضعیت در رابطه شما و پدرتان هم وجود داشت؟  بله، خوب، من فرزند آخر خانواده هستم به همین دلیل رابطه بسیار خوبی هم با پدرم داشتم ایشان هم به من لطف داشتند و چون هم&zwnj;نام حضرت زهرا(س) بودم بیش از بقیه به من احترام می&zwnj;گزاردند، محبت بین ما دوطرفه بود و برای هم احترام خاصی قائل بودیم. ایشان خصلت&zwnj;های خوب بسیاری داشتند؛ به خواندن نماز در اول وقت توجه داشتند، به فقرا و نیازمندان هم در حد توان کمک می&zwnj;کرد، ولایت&zwnj;پذیر و مطیع سرسخت ولایت بود، از طرفی پدرم اهل خدمت کردن به دیگران بود و علی&zwnj;وار زندگی می&zwnj;کرد، کم&zwnj;خوراک بود و اصلاً به مادیات دنیا اهمیت نمی&zwnj;داد، همیشه از مشکلات ما سؤال می&zwnj;کرد و احترام گزاردن به دیگران هم جزو اولویت&zwnj;های ایشان بود.  رفتار شهید ترابی در منزل چگونه بود؟ آیا با شما درباره شهادتشان حرفی زده بودند؟  برای فرزندان دخترشان احترام خاصی قائل بودند، در کارهای خانه هم به ما کمک می&zwnj;کردند یعنی ما از همان کودکی تا زمان شهادتشان شاهد محبت&zwnj;ها و خدمات ایشان به خانواده بودیم، پدرم همسر و فرزندانشان را خیلی دوست داشتند و اگر برای کسی مشکلی پیش می&zwnj;آمد سریع آن را حل می&zwnj;کردند.  از زمانی که خودم را شناختم پدر همیشه از عشق به شهادت صحبت می&zwnj;کرد. ایشان از رزمندگان 8 سال دفاع مقدس بود و سی سال هم در سپاه خدمت کردند به همین دلیل همیشه می&zwnj;گفت که" از قافله شهدا جا مانده&zwnj;ام. چه دسته&zwnj;گل&zwnj;هایی را از دست داده&zwnj;ایم". و ما همیشه می&zwnj;گفتیم "پدر، جنگ دیگر تمام شده" ولی ایشان در عشقی که به شهادت داشت مصمم بود.  با این ویژگی&zwnj;هایی که درباره پدرتان گفتید ایشان فرد دغدغه&zwnj;مندی بودند، درباره فعالیت&zwnj;های ایشان بگویید.  بله، واقعاً در طول این سالها مهم&zwnj;ترین دغدغه ایشان کمک به دیگران بود،کوچکترین کارش این بود که در کوچه و خیابان اگر میخی روی زمین می&zwnj;دید آن را برداشته کنار می&zwnj;گذاشت، می&zwnj;گفت خدای نکرده در پای کسی می&zwnj;رود یا اینکه ماشین کسی پنجر می&zwnj;شود، در فضای کاری هم همین&zwnj;گونه بود، بعد از بازنشستگی فرماندهی گردان بیت المقدس شهرستان بهار را پذیرفتند، کلاس&zwnj;های آموزشی را برگزار می&zwnj;کردند، البته اهل پیاده&zwnj;روی و شنا هم بودند.  چه شد که تصمیم گرفتند عازم سوریه شوند؟  از وقتی فهمید که از ایران هم برای حضور مستشاری در جبهه سوریه نیرو اعزام می&zwnj;شود دیگر دل توی دلش نبود و علی&zwnj;رغم همه علاقه&zwnj;ای که به ما داشت اما عشق به شهادت و جهاد یک لحظه از سرش بیرون نمی&zwnj;رفت، ارادت خاصی هم به حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) داشت و نسبت به دفاع از حریم اهل بیت(ع) بسیار حساس بودند، این بود که شب و روز نداشت و از خدا می&zwnj;خواست هرچه زودتر راهی جبهه مقاومت شود.  با این اوصاف شما از رفتن پدر مطلع بوده و خودتان را آماده هر اتفاقی کرده بودید؟  نه اصلاً، از مدت&zwnj;ها پیش اسمش را برای اعزام نوشته بود اما به ما چیزی نگفته بود، هربار که تلویزیون از درگیری&zwnj;های سوریه گزارشی پخش می&zwnj;کرد می&zwnj;گفت "کاش من هم آنجا بودم، ان&zwnj;شاءالله خدا قسمت و روزی من هم بکند" ما هم ابتدا ساده از کنارش می&zwnj;گذشتیم ولی به&zwnj;مرور زمان جدیت این قضیه را فهمیدیم و از آنجا که پدرم فردی بسیار شجاع و نترس بود می&zwnj;دانستیم که حتماً خواسته خودش را عملی می&zwnj;کند.  درباره آخرین لحظات حضورشان در خانواده و تماس&zwnj;هایشان بگویید؟  پدرم برای رفتن به سوریه آن&zwnj;قدر ذوق و شوق داشت که وقتی به او گفتند "احتمال دارد که اعزام شوی" از دو ماه قبل ساکش را بسته بود و برای رفتن لحظه شماری می&zwnj;کرد تا اینکه عصر روز 28 آذرماه سال 94 به او اعلام شد که "فردا اعزام می&zwnj;شوی"، چشمانش چنان برقی زد که انگار دنیا را به او داده بودند، شب آخر با هم عکس گرفتیم اما پدرم چون ما را دوست داشت زیاد کنار ما نماند که مبادا وابستگی&zwnj;اش مانع رفتن بشود، ساعت پنج صبح روز 29 آذر ماه 94 ایشان از خانه خارج شد و دیگر هم بازنگشت. در سوریه هم فرمانده تیپ فاطمیون بودند و با وجود حجم کارهایشان به ما زنگ می&zwnj;زدند و احوالمان را جویا می&lrm;شدند یعنی روزی نبود که ایشان به ما زنگ نزنند، حتی در هنگام نبرد هم با ما تماس می&lrm;گرفت و طلب حلالیت می&lrm;کرد.  چگونه از شهادت ایشان مطلع شدید؟  دو روز بود که پدرم تماس نگرفته بودند، البته خودش گفته بود که نبرد سختی در پیش است و ممکن است دو سه روزی تماس نگیرد؛ روز پنجشنبه پانزدهم بهمن از گلزار شهدای همدان به خانه خواهرم رفته بودیم که گوشی من زنگ خورد، دخترعمویم و بعد هم همسایه&zwnj;هایمان بودند که می&zwnj;گفتند "چرا در خانه نیستید؟" و آنها از شهادت پدرم باخبر بودند اما نمی&zwnj;توانستند به ما چیزی بگویند تا اینکه دخترعمویم این خبر را به دامادمان داد و ما دیگر دنیا روی سرمان ویران شد.  روزهای بعد از شهادت پدرتان را چگونه سپری می&zwnj;کنید؟  بسیار سخت و دردناک، دیگر دنیا برای ما رنگ و بوی سابق را ندارد و به&zwnj;نوعی لذت&zwnj;های دنیا برای ما بی&zwnj;معنا شده و تنها چیزی که این روزها ما را تسلی می&zwnj;دهد این است که پدرم برای دفاع از حریم اهل بیت(ع) به شهادت رسیده است.  شهادت ایشان در خانواده، فامیل و دوستانشان چه تأثیری داشته است؟  شهادت پدرم شوک بزرگی برای خانواده بود به&zwnj;گونه&zwnj;ای که علی&zwnj;رغم گذشت 5 ماه از شهادت ایشان باز هم باورمان نشده است، در بین اعضای فامیل و دوستان هم این فضا حاکم است و شهادتشان خیلی&zwnj;ها را متحول کرد و باعث شد رفتارشان را اصلاح کنند.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:29:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>خاطره طنز من و راننده اتوبوس</title>
<link>https://tanzj.loxblog.com/خاطره-طنز-من-و-راننده-اتوبوس</link>
<guid>https://tanzj.loxblog.com/خاطره-طنز-من-و-راننده-اتوبوس</guid>

<description><![CDATA[
ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻃﻨﺰ &ldquo;ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ&rdquo;یکی ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ &ldquo; :ﺑﺎ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺍﺯ ﯾﻪ ﺷﻬﺮ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﻮﻣﺪﻡ ﯾﻪ ﺑﭽﻪ 5-6 ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺟﻠﻮﯾﯽ ﺑﻐﻞ ﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﯾﻪ ﺷﮑﻼﺕ ﮐﺎﮐﺎﯾﻮﯾﯽ ﺭﻭ ﻫﯽ ﻣﯿﮕﺮﻑت ﻃﺮﻑ ﻣﻦ ﻫﯽ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ ﻃﺮﻑ ﺧﻮﺩﺵ. ﻣﻨﻢ صبر کردم ﺍﯾﻨﺪﻓﻌﻪ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ﺷﮑﻼﺗﻮ ﺁﻭﺭﺩ ﯾﻪ ﮔﺎﺯ ﺑﺰﺭﮒ ﺯﺩﻡ!ﺑﭽﻪ ﯾﮑﻢ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺑﻬﺶ ﯾﻪ ﺷﮑﻼﺕ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺍﺩﻥ.ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷﻌﻒ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺷﯿﻄﻨﺘﯽ ﮐﺮﺩﻡ.
ﯾﮑﻢ ﮐﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﺩﯾﺪﻡ ﺗﻮ ﺷﮑﻤﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﯾﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﯾﯽ ﻣﯿﻮﻓﺘﻪ.ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺘﻢ ﺁﻗﺎ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ. ﺧﻼﺻﻪ ﺣﻞ ﺷﺪ. ﯾﻪ ﺭﺑﻊ ﻧﮕﺬﺷتﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩ. ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭﻓﺘﻢ&hellip;ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍ چپ چپ ﻧﯿﮕﺎ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ. ﺍﯾﻨﺒﺎﺭ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﺑﺸﯿﻦ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﺗﻮﺍﻡ ﻣﺎﺭﻭ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮐﺮﺩﯼ&hellip; ﺭﻓﺘﻢ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺳﺮ ﺟﺎﻡ.
ﺍﺯ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﭽﻪ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﺷﮑﻼﺗﻪ چی ﺑﻮﺩ؟ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪ ﺩﭼﺎﺭ ﯾﺒﻮﺳﺘﻪ، ﻣﺎ ﺭﻭﯼ ﺷﮑﻼﺗﺎ ﻣﺴﻬﻞ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﻢ ﻣﯿﺪﯾﻢ ﺑﭽﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ!!!
ﺧﻼﺻﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻮ ﻣﺨﻤﺼﻪ ﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ.ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﻢ ﻓﺸﺎﺭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺑﺎﺯﻡ ﺍﺯﯾﻦ ﺷﮑﻼﺗﺎ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟ﮔفت ﺑﻠﻪ ﻭ یکی ﺩﺍﺩ..ﺭﻓﺘﻢ ﭘﯿﺶ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻨﻮ ﺑﺨﻮﺭﯾﻦ. ﺍﻻ ﻭ ﺑﻼ ﮐﻪ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﺭﺩ ﮐﻨﯿﻦ.ﺧﻼﺻﻪ ﯾﻪ ﮔﺎﺯ ﺧﻮﺭﺩﻭ ﻣﻦ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺳﺮ ﺟﺎﻡ . ﺩﻩ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻃﻮﻝ ﻧﮑﺸﯿﺪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ!!!ﻣﻨﻢ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﻏﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺮﺝ ﺩﺍﺩﻡ! ﯾﻪ ﺭﺑﻊ ﺑﻌﺪ ﺑﺎﺯ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ!&hellip; ﺑﻌﺪ ﻣﻨﻮ ﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﺟﻠﻮ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦچی ﺑﻮﺩ ﺩﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩ ﻣﻦ؟ ﮔﻔﺘﻢ ﺁﻗﺎ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﻨﺖ ﻣﻨﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺸﮑﻠﻮ ﺩﺍﺷﺘﻢ! ﮐﺎﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺷﮑﻼﺗﻪ ﺑﻮﺩ!ﺷﻤﺎ ﺩﺭﮐﻢ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﯾﻦ! ﺧﻼﺻﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻫﺮ ﯾﻪ ﺭﺑﻊ ﻧﮕﻪ ﻣﯿﺪﺍﺷﺖ ﻣﻨﻮ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﻫﯽ ﺟﻮﻭﻥ! ﺑﯿﺎ ﺑﺮﯾﻢ!
ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﺧﻼﻗﯽ : ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﺭﮐﺘﻮﻥ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ، ﯾﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻨﯿﺪ ﺩﺭﮐﺘﻮﻥ ﮐﻨﻨﺪ!!!.
&nbsp;
&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:29:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آنهایی که فکر می کنند عاشقن(!!) حتما بخوانند</title>
<link>https://tanzj.loxblog.com/آنهایی-که-فکر-می-کنند-عاشقن-حتما-بخوانند</link>
<guid>https://tanzj.loxblog.com/آنهایی-که-فکر-می-کنند-عاشقن-حتما-بخوانند</guid>

<description><![CDATA[
روزی روزگاری در جزیره ای دور افتاده تمام احساسها در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردندخوشبختی. پولداری. عشق. دانائی. صبر.غم. ترس&hellip;&hellip;.هر کدام به روش خویش می زیستند .تا اینکه یک روز دانائی به همه گفت: هر چه زودتر این جزیره را ترک کنید زیرا به زودی آب این جزیره را خواهد گرفت اگر بمانید غرق می شوید.تمام احساسها با دستپاچگی قایقهای خود را از انبارهای خانه های خود بیرون آوردند وتعمیرش کردند.همه چیز از یک طوفان بزرگ شروع شدوهوا به قدری خراب شد که همه به سرعت سوار قایقها شدندوپارو زنان جزیره را ترک کردند.در این میان عشق هم سوار قایقش بود اما به هنگام دور شدن از جزیره متوجه حیوانات جزیره شد که همگی به کنار جزیره آمده بودند و وحشت را نگه داشته بودندو نمی گذاشتند که او سوار بر قایقش شود.عشق به سرعت برگشت و قایقش را به همه حیوانات و وحشت زندانی شده سپرد.آنها همگی سوار شدند و دیگر جائی برای عشق نماند.!!!!!!!!!قایق رفت و عشق تنها در جزیره ماند. جزیره هر لحظه بیشتر به زیر آب میرفت و عشق تا زیر گردن در آب فرو رفته بود.او نمی ترسید زیرا ترس جزیره را ترک کرده بود. فریاد زد و از همه احساسها کمک خواست.اول کسی جوابش را نداد. در همان نزدیکی قایق ثروتمندی را دید و گفت:ثروتمندی عزیز به من کمک کن.ثروتمندی گفت: متاسفم قایقم پر از پول و شمش و طلاست و جائی برای تو نیست.عشق رو به (غرور) کرد وگفت: مرا نجات می دهی؟غرور پاسخ داد: هرگز تو خیسی و مرا خیس میکنی.عشق رو به غم کرد و گفت: ای دوست عزیز مرا نجات بدهاما غم گفت: متاسفم دوست خوبم من به قدری غمگینم که یارای کمک به تو را ندارم بلکه خودم احتیاج به کمک دارم.در این حین خوشگذرانی وبیکاری از کنار عشق گذشتند ولی عشق هرگز از آنها کمک نخواست.از دور شهوت را دید و به او گفت: آیا به من کمک میکنی؟ شهوت پاسخ داد البته که نه!!!!!سالها منتظر این لحظه بودم که تو بمیری یادت هست همیشه مرا تحقیر می کردی همه می گفتند تو از من برتری ، از مرگت خوشحال خواهم شدعشق که نمی توانست نا امید باشد رو به سوی خداوند کردو گفت :خدایا مرا نجات بدهناگهان صدائی از دور به گوشش رسید که فریاد می زد نگران نباش تو را نجات خواهم داد.عشق به قدری آب خورده بود که نتوانست خود را روی آب نگه دارد و بیهوش شد.پس از به هوش آمدن خود را در قایق دانائی یافتآفتاب در آسمان پدیدارمی شد و دریا آرامتر شده بود. جزیره داشت آرام آرام از زیر هجوم آب بیرون می آمدو تمام احساسها امتحانشان را پس داده بودندعشق برخواست به دانائی سلام کرد واز او تشکر کرددانائی پاسخ سلامش را داد وگفت: من شجاعتش را نداشتم که به نجات تو بیایم شجاعت هم که قایقش از من دور بود نمی توانست برای نجات تو بیایدتعجب می کنم تو بدون من و شجاعت چطور به نجات حیوانات و وحشت رفتی؟همیشه میدانستم درون تو نیروئی هست که در هیچ کدام از ما نیست. تو لایق فرماندهی تمام احساسها هستی.عشق تشکر کرد و گفت: باید بقیه را هم پیدا کنیم و به سمت جزیره برویم ولی قبل از رفتن می خواهم بدانم که چه کسی مرا نجات داد؟؟دانائی گفت که او زمان بود.عشق با تعجب گفت: زمان؟؟!!!!!دانائی لبخندی زد وپاسخ داد: بله چون این فقط زمان است که می تواند بزرگی و ارزش عشق را درک کند]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:29:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جمله های خنده دار</title>
<link>https://tanzj.loxblog.com/جمله-های-خنده-دار</link>
<guid>https://tanzj.loxblog.com/جمله-های-خنده-دار</guid>

<description><![CDATA[
ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ
ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻋﻴﺒﺶ ﺍﻳﻨﻪ ﮐﻪ :ﺍﮔﺮ ﭼﻴﺰﻱ ﺍﻡ ﺑﻠﺪ ﻧﺒﺎﺷﻲﺗﺎ ﺁﺧﺮﺟﻠﺴﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺸﻴﻨﻲ .......ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻣﯿﮕﻪ: ﻫﺮ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺷﺒﺎﻧﮕﺎﻫﯽﻗﯿﻤﺖ ﺳﮑﻪ ﺭﻭ ﺍﻋﻼﻡ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺯﻧﻢ ﻣﯿﭙﺮﻩ ﺑﺎﻻ ﻭﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺑﻌﺪ ﻟﻢ ﻣﯿﺪﻩ ﺭﻭﻣﺒﻞ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻧﯿﮕﺎﻡ ﻣﯿﮑﻨﻪ ؟!؟!ﮐﺴﯽ ﻣﯿﺪﻭﻧﻪ ﭼﺮﺍ؟...یکی&nbsp;ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺗﻮ ﺷﻤﺎﻝ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﻨﻮ ﺑﺮﺩﺍﺳﺘﺨﺮ، ﺑﺎ ﯾﻪ ﺻﺤﻨﻪ ﻋﺠﯿﺐ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﻡ: ﺩﯾﺪﻡﺩﻣﭙﺎﯾﯿﻬﺎ ﻟﻨﮕﻪ ﻫﺎﯼ ﺭﺍﺳﺖ ﺁﺑﯽ ﺭﻧﮕﻦ، ﻟﻨﮕﻪﻫﺎﯼ چپ ﺳﻔﯿﺪ! ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯾﻪ؟!ﮔﻔﺖ: ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺘﻮﻧﻪ ﺩﻣﭙﺎﯾﯽﺑﺪﺯﺩﻩ !!!!(ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﺻﻠﯿﺶ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﻧﯽ ﺭﺍﺣﺖچپ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯽ، ﻻﺯﻡ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﻫﻤﻪﺩﻣﭙﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﮕﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺟﻔﺖ چپ/ﺭﺍﺳﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯽ)ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭼﯿﺰﯼ نیست. ﻣﻦ ﺍﺳﺘﺨﺮﯼ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪﮐﻼ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻟﻨﮕﻪ ﻫﺎﺵ ﻣﺎﻝِ ﯾﻪ ﭘﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺜﻼًﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩﯼ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺗﺎ ﭘﺎﺗﻮ ﺗﻮﯼ ﻟﻨﮕﻪ ﯼ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﮑﻨﯽ...ﺑﻌﺪ 30 ﺳﺎﻝ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻦ ﺁﺏ ﭘﺎﺵﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻭ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﻦ ﮐﻪ 5 ﺗﺎﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻐﻠﯽ ﻭ ﻋﻘﺒﯽ ﻭ ﺟﻠﻮﯾﯽ ﺭﻭ ﺁﺏ ﭘﺎﺷﯽﻧﮑﻨﻪ! ﺷﯿﺸﻪ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻭ ﮐﻪ ﻣﯿﺰﻧﯽﺑﺎﺱ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺗﻮﺑﺎﻥ ﻣﻌﺬﺭﺕ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﻨﯽﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﺸﻪ ﮐﻪ ﺗﮑﻨﻮﻟﻮﮊﯼ ﻣﺎ ﺩﺭ ﭘﺮﺍﯾﺪﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖﻣﻦ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺁﺏ ﭘﺎﺵ ﺭﻭ ﺯﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺻﺪﺍﯼ ﺩﺍﺩ ﻭﻫﻮﺍﺭ ﻣﯿﺎﺩ. ﯾﻪ ﻣﻮﺗﻮﺭﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﺴﺮﺑﻮﺩﻥ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﺎ ﺩﻭﺵ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ! ﮔﻔﺖ ﺁﻗﺎﺣﺪﺍﻗﻞ ﯾﻪ ﺣﻮﻟﻪ ﺑﺪﻩ ﺻﻮﺭﺗﻤﻮﻧﻮ ﺧﺸﮏ ﮐﻨﯿﻢ...ﻣﺮﺩﯼ ﺗﻮ ﯾﻚ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺯﯾﺒﺎﻣﯿﺮﺳﻪ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ: ﺧﺎﻧﻢ، ﻣﻦ ﺯﻧﻤﻮ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮔﻢﻛﺮﺩﻡ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﻤﯽ ﺷﯿﺪ ﺍﮔﻪ ﮐﻤﯽ ﺑﺎ ﺷﻤﺎﺻﺤﺒﺖ ﻛﻨﻢ؟ ﺩﺧﺘﺮ: ﭼﺮﺍ؟!! ﻣﺮﺩ: ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﺑﺎﺭﻛﻪ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺯﻥ زیبا ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﻛﻨﻢ ﺯﻧﻢﯾﻬﻮ ﭘﯿﺪﺍﺵ ﻣﯽ ﺷﻪ!!...ﺁﺩﻡ ﺣـﺴـﺎﺏ ﻛـﺮﺩﻥ ﺑـﻌـﻀـﯿـــــﺎﺧـﯿـﺎﻧـﺖ ﺑـﻪ ﻋـﺎﻟـﻢ ﺑـﺸـﺮﯾـﺘـﻪ...ﻃﺮﻑ ﺳﺤﺮﻱ ﻣﻴﺨﻮﺭﻩ ﻣﻴﮕﻴﺮﻩ ﻣﻴﺨﻮﺍﺑﻪ ﺗﺎ 6ﻏﺮﻭﺏ، ﺍﻭﻥ 3-2 ﺳﺎﻋﺖ ﺗﺎ ﺍﻓﻄﺎﺭﻡ ﺩﺭﺍﺯﻛﺸﻴﺪﻩ ﭼﺮﺕ ﻣﻴﺰﻧﻪ! ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺱﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﺰﺩﻳﻜﻲ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻭﻗﺘﻲﺭﻭﺯﻩ ﺩﺍﺭ ﻫﺴﺘﻢ!! ﺧﻮﺏ ﻻﻣﺼﺐ ﺗﻮ ﻣﻴﺮﻱ ﺗﻮﻛﻤﺎ ﺑﺴﻜﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﺑﻲ، ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﻛﻪ ﺭﻭﺣﺖﺍﻳﻨﻘﺪﺭ ﺗﻮ ﻛﺎﺋﻨﺎﺕ ﻭﻝ ﻣﻴﭽﺮﺧﻪ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺩﺵ ﻭﺍﺭﺩﻋﻤﻞ ﻣﻴﺸﻪ !!!...ﺗﻮ ﭘﯿﺎﻡ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻧﯽ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﻩ ﭘﯿﺮﻩ ﺯﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻭﺧﺴﺘﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ، ﺑﻌﺪ ﻧﻮﻩﺵ ﺑﻬﺶ ﺍﺱﺍﻡﺍﺱﻣﯿﺪﻩ، ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺩ ﻭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻭ ﺧﻨﺪﻭﻥﻣﯿﺸﻪ. ﺑﻌﺪ ﻣﯿﮕﻪ: ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﯿﺴﺖ."ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻭﻝ"ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﻩ ﯾﺎﺭﻭ ﺗﻮﻟﺪﺷﻪ،ﻫﻤﻪ ﺑﻬﺶ ﺍﺱﺍﻡﺍﺱ ﻣﯿﺪﻥ، ﻭﻟﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﯽﭘﮑﻪ! ﺑﻌﺪ ﻣﯿﮕﻪ: ﭘﯿﺎﻣﮏﻫﺎ ﺟﺎﯼﺧﺎﻟﯽ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﭘﺮ ﻧﻤﯽﮐﻨﻨﺪ" .ﻭﺯﺍﺭﺕ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭﺍﺭﺷﺎﺩ ﺍﺳﻼﻣﯽ"ﺁﺧﻪ چی ﺑﮕﯿﻢ؟...ﻣﻦ ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﯾﺎ ﺷﻠﻮﺍﺭﻭ ﯾﻪ ﻫﻔﺘﻪ ﻧﭙﻮﺷﻢﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﯾﺎ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮﻩﺗﺒﺪﯾﻠﺶ ﻣﯿﮑﻨﻪ...اﻳﻦ ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻥ ﻧﺸﻴﻨﻴﻢ ﺧﻴﻠﻲ ﻋﺬﺍﺑﻪ ﻫﺎ !!ﺭﻓﺘﻢ ﺯﯾﺮ ﺩﻭﺵ ﺩﺍﺭﻡ ﺁﻫﻨﮓ ﻣﻲ ﺧﻮﻧﻢ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯﭘﻨﺞ ﺩﻳﻘﻪ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺩﻣﻪ ﺣﻤﻮﻡ ﻣﻲ ﮔﻪ :ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻔﺖ: ﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻫﻨﮕﺎﻱغیر مجاز ﺧﻮﺷﻤﻮﻥ ﻧﻤﻴﺎﺩ ، ﻣﺤﺴﻦ ﯾﮕﺎﻧﻪﺑﺨﻮﻥ !!!...ﻣﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﻧﺴﻠﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﯾﻢﻫﻢ، ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ ﺯﻧﮓﺑﺰﻧﯿﻢ ﺑﮕﯿﻢ "ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ!!!!!"...ﻣﯿﮕﻦ ﺗﻮ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﮔﻮﮔﻞ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺎﺩ؛ﻫﻤﻪ ﺟﺴﺖ ﻭ ﺟﻮﻫﺎ ﻭ ﻋﮑﺴﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﺮﭺ ﮐﺮﺩﯼﺭﻭ ﻟﻮ ﻣﯿﺪﻩ... ﺩﺭ ﺟـــــــــﺮﯾﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:29:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>قضیه ساعت!</title>
<link>https://tanzj.loxblog.com/قضیه-ساعت</link>
<guid>https://tanzj.loxblog.com/قضیه-ساعت</guid>

<description><![CDATA[
مرد جوان : ببخشید آقا میشه بگین ساعت چندهپیرمرد : معلومه که نهچرا آقا ... مگه چی ازتون کم میشه اگه به من ساعت رو بگین ؟؟یه چیزایی کم میشه ...و اگه به تو ساعت رو بگم به ضررم میشهولی آقا آخه میشه به من بگین چه جوری؟؟ببین اگه من به تو ساعت رو بگم مسلما تو از من تشکر میکنی و شاید فردا دوباره از من ساعت رو بپرسی نه؟؟خوب ... آره امکان دارهامکانش هم هست که ما دو سه بار یا بیشتر باز هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تو از من اسم و آدرسم رو هم بپرسیخوب... آره این هم امکان دارهیه روزی شاید بیای خونه من و بگی داشتم از این دور ورا رد میشدم گفتم یه سری به شما بزنم و منم بهت تعارف کنم بیای تو تا یه چایی با هم بخوریم... و بعد این تعارف و ادبی که من به جا آوردم باعث بشه که تو دوباره بیای دیدن من و در اون زمانه که میگی به به چه چایی خوش طعمی و بپرسی که کی اونو درست کردهآره ممکنهبعدش من به تو میگم که دخترم چایی رو درست کرده و در اون زمان هست که باید دختر خوشگل و جوونم رو به تو معرفی کنم و تو هم از دختر من خوشت بیادلبخندی بر لب مرد جوان نشستدر این زمان هست که تو هی میخوای بیای و دختر منو ملاقات کنی و ازش میخوای باهات قرار بزاره و یا این که با هم برین سینمامرد جوان از تجسم این موضوع باز هم لبخند زددختر من هم کم کم به تو علاقمند میشه و همیشه چشم انتظارته که بیایو پس از ملاقات های مکرر تو هم عاشقش میشی و ازش درخواست میکنی که باهات ازدواج کنهمرد جوان دوباره لبخند زدیه روزی هر دو تاتون میایین پیش من و به عشقتون اعتراف میکنین و از من واسه عروسیتون اجازه میخوایناوه بله ...حتما و تبسمی بر لبانش نشستپیرمرد با عصبانیت به مرد جوان گفت: من هیچوقت اجازه نمیدم که دختر دسته گلم با آدمی مث تو که حتی یه ساعت مچی هم نداره ازدواج کنه... میفهمی؟؟؟؟ و با عصبانیت دور شد.
&nbsp;
باحاله، نه؟؟؟؟ حالا بدو یه نظر بده ببینم!!!!]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:29:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>راه و روش های جذب دختر – راز هایی که پسر ها نمی دانند |       ورود دختران ممنوع</title>
<link>https://tanzj.loxblog.com/راه-و-روش-های-جذب-دختر--راز-هایی-که-پسر-ها-نمی-دانند--ورود-دختران-ممنوع</link>
<guid>https://tanzj.loxblog.com/راه-و-روش-های-جذب-دختر--راز-هایی-که-پسر-ها-نمی-دانند--ورود-دختران-ممنوع</guid>

<description><![CDATA[
راز اول شناخت دختر.شناخت دختر شناخت پسردختر عاشق این هستند که مطمئن باشند ، به انها فکر میکنید ، با یک تلفن و احوال پرسی کوتاه در میان روز مطمئن باشید ، بیش از انچه که فکر میکنید در رابطه ی خود اثر مثبتی خواهید گذاشتراز دوم شناخت دخترچنانچه کسیاین وبلاگ را به شما معرفی کرده است ، معنایش این نیست که از دست شما شکایتی دارد یا مشکل اصلی شما هستید یا این که رابطه تان تا کنون خوب نبوده است ،او فقط می خواهد رابطه تان ادامه داشته باشد ، همه چیز بهتر از قبل باشد و ضمنا" با زبان بی زبانی می گوید ، خیلی دوستت دارم ، همیشه می توان قدری بهتر شدن روابطمان کاری بکنیم .راز سوم شناخت دختراگر پسری فکر می کند ، کنترل و انجام کارهای خانه و بچه داری کار سختی نیست ، بد نیست چند روزی را به این کار اختصاص دهد. به این ترتیب لااقل متوجه می شود ،که دختر چه اعصاب پولادینی دارند و اگر روزهایی وجود دارند که آنها از همه چیز شکایت دارند ، دلیل اش چیست.راز چهارم شناخت ز دخترخیلی وقتها زن ها نیازی به شنیدن راه حل شما ندارند، آنها فقط نیاز به یک گوش شنوا دارند . پسزمانی که حرف می زنند و مشکل شان را مطرح می کنند ، فقط سراپا گوش باشید و اجازه بدهید ، حرف شان را تمام کنند . وقتی پسری گوش دادن را می آموزد و احساسات همسرش&nbsp; را به درستی تفسیر می کند ، ارتباط ساده بر قرار می شود . گوش دادن هم همانند سایر هنرها به تمرین احتیاج دارد . هر روز که به خانه می روید ، از همسر خود بخواهید که برای شما چه طوری سپری کردن روز را توضیح دهد . این کار به شما کمک می کند که شنونده بهتری شوید .راز پنجم شناخت دختر&nbsp;دختر ها دوست دارند برای حرف زدن شان ارزش قائل باشید و زمانی که با شما صحبت می کنند ،دست تلفن همراه خود بردارید و به چشم هایشان نگاه کنیدراز ششم شناخت دختر.شناخت دختر شناخت پسردختر ها همیشه دوست دارند و شاید بتوان گفت نیازمند به آن هستند که بدانند مردشان به یاد او هست. باید به نوعی این نیاز آنها را برآورده کنید و هر از گاهی خاطرشان را از این بابت جمع کنیدراز هفتم شناخت دختردختر&nbsp; متولد فروردین مثل پسر متولد این ماه کمی خواهان رهبری و پیشتازی استین فرصت را از او نگیرید تا همدلی بیشتری داشته باشید و مانع پیشرفت های او نیز نشویدراز هشتم شناخت دختردر آخر روز دختر&nbsp; ها می خواهند که احساسات شان را درباره روزی که پشت سر گذاشته اند بروز دهند ،سعی کنید در این هنگام شنونده ی خوبی باشید و با این مسئله به صورت منطقی برخورد کنیدراز نهم شناخت دخترپسر اغلب به اشتباه تصور میکند که وقتی یکباره همه ی نیازهای عشقی همسرش را برآورده کرده واو را راضی و خوشحال کرد ، از این پس دختر باید بداند که همسرش او را دوست داشته و عاشق اوست . غافل از این که دختر دائما" به این موضوع نیاز دارد که علاقمندی او به وی یادآوری شودراز دهم شناخت دختردختر&nbsp; متولد ماه اول سال با وجود مقاومت و قدرت بسیار ، قادر به ایفای کامل نقش یکدختر استیعنی فرو ریختن اشک در موقع لزوم و از طرفی در صورتی که مردی در زندگی اش نباشد ، می تواند نقش و وظایف یک مرد را به عهده بگیردراز یازدهم شناخت دختریک دختر&nbsp; وقتی احساس می کند که او را دوست دارند و مورد توجه دوستش قرار دارد ، به خود می بالد.راز دوازدهم شناخت دختر وقتی پسری در برخورد با دختر&nbsp; به او احترام می گذارد و حق و حقوق خواسته ها و نیازهای او را مقدم شمرده و آن ها را تایید می کنددختر&nbsp; احساس می کند که مورد احترام قرارگرفته است و قطعا" دانسته یا ندانسته با تغییر در رفتار و افکار خودش ازاو تشکر و قدردانی درخور و شایسته ای به عمل می آوردراز سیزدهم شناخت دختردختر&nbsp; متولد فروردین ماه در مقابل مشکلات چنان پایداری از خود نشان می دهد و چنان خود را با محیط تطبیق می دهد کهباورش به راستی مشکل استراز چهاردهم شناخت دختردختر معمولا" در یک دختر&nbsp; متولد اردیبهشت آن قدر عزت نفس و تسلط به نفس وجود دارد که بتواند به هر نوع خواسته و تمایلی لگام بزند ،به این ترتیب او با بسیاری از مشکلات و سختی های زندگی کنار خواهد آمد و بسیاری از کاستی های شما را درک و تحمل می کند&nbsp;شناخت دختر شناخت پسرراز پانزدهم شناخت دختر خیلی بر این عقیده نباشید که قدرت ، توان جسمانی وروانی تان از دختر&nbsp; بیشتر است . تحقیقات جدید نشان می دهند که دختر از نظر جسمیو روانی به مراتب تواناتر از پسر اند . آنها در تحمل درد نیز کوی سبقت را از پسرها ربوده اند . در حالی که بسیاری از پسر ها زیر بار دردهای معمولی تحمل خود را از دست می دهند ، طوری که اگر قرار بود درد زایمان را پسر ها تحمل کنند ، قطعا" نسل آدمی میلیون ها سال قبل برمی افتادراز اول شناخت پسرها&nbsp;پسر ها دوست دارند، برای دوستان و اقوامشان یک قهرمان باشند، از کاستیهای آنان ، بااحتیاط و در زمان تنهایی صحبت کنید. هیچ وقت غرور آنها را جلوی دیگران خورد نکنیدراز دوم شناخت پسریادتان باشد ، پسر در مقابل فشار روانی ناشی از سقوط اقتصادی یا ورشکستگی از دختر ها ضعیف ترند و زودتر دچار عوارض و بیماری هایی مانندسکته ی قلبی می شوند ، در چنین مواقعی از او حمایت کنید ، سرزنش فایده ای نداردراز سوم شناخت پسرپسر دوست دارند شما ایمان داشته باشید ، که آنها همه ی کارها را مانند یک "پسر" انجام میدهند ، از قدیم و ندیم گفته اند که دختر&nbsp; ها هنر پیشه های خوبی هستند ،در این قسمت مورد بخصوص ، تظاهر مهم تر از ایمان قلبی استراز چهارم شناخت پسرهیچ پسری از رابطه داشتن در کنار زنی قرقرو ، احساس خشنودی و رضایت نمی کند ، همیشه حد را نگه داریدراز پنجم شناخت پسریکی از مهمترین نیازهای پسر، اطمینان از این موضوع است ، که خانمشان به آنها افتخار می کند ، پول و قدرت همه چیز نیستند ،شرافت ، اخلاق خوب ، سخت کوشی، امید ، وفاداری ، تسلیم نشدن در مقابل حوادث روزگار ، همه و همه قابل تحسین هستند ، بهانه ای برای تحسین کردن بیابید.راز ششم شناخت پسرپسر متولد فروردین رک و راست ، تند و آتشین مزاج و پر حرارت ، عاشق پیشه ف حادثه جو ، حسود ، پرتوقع و ریاست طلب هستند که دوست دارند رهبر و فرمانده باشند . اگر در جستجوی یک پسرسربراه ، همیشه یکنواخت ، و صد درصد مطمئن و امن و امان هستید ، قبل از گفتن " بله " به پسر فروردین ، تمام فکرهای تان را بکنید . اما اگر طالب عشق و هیجان هستید ، او بهترین پسر دنیاست&nbsp;راز هفتم شناخت پسراگر دوستتان&nbsp; متولد اولین ماه سال است ، فقط و فقط وقتی به کمکش بروید که از شما مدد بخواهد . درست است که شمادوستش هستید اما باید همیشه یکی دو قدم خود را از او عقب تر نگاه داریدراز هشتم شناخت پسربعضی از پسرها پدر بودن را دوست دارند ، اما در عین حال ممکن است نسبت به بچه هایش نوعی حسادت خاص نشان بدهند و اگر ببینند که بچه ها برای مادرشان یا مادرشان برای بچه ها بیش از او ارزش قائلند ، گرفتار حسادت می شوند و یک حالت بی تفاوتی نسبت به آنها یا شما چیدا می کند . سعی کنید ، همدلی و تعادل و مساوات در خانواده برقرار باشد و سلسله مراتب رعایت حق در خانواده را نیز رعایت کنید : اول روح و جسم خود ، دوم همسر و بعد فرزندان&nbsp;راز نهم شناخت پسرپسر متولد اردیبهشت دیر ناراحت می شود ولی اگر ناراحت بشود دنیا را بهم می ریزد . در این حالت بگذارید خودش آرام شود ،هیچ تلاشی در جهت آرام شدن او انجام ندهید در غیر این صورت پشیمان می شویدراز دهم شناخت پسرزمانی که یک پسر متولد شهریور&nbsp; نسبت به شما ابراز عشق می کند ، این کار را واقعا" و از صمیم قلب انجام می دهد و منظورش به هیچ صورت چاپلوسی نیست اما به هر حال احتیاط را از دست ندهید ، به هر حال او پسر است و غرایض مختص جنس خود را داردراز یازدهم شناخت پسر.شناخت دختر شناخت پسروقتی در جمع هستید ، گپ می زنید ، بحث می کنید ، گاهی اوقات نیز بگذارید شوهرتان " فرد برتر " باشد.راز دوازدهم شناخت پسریک پسر متولد شهریور وقتی هدفی را انتخاب کرد ، نسبت به تمام خطرات احتمالی که ممکن استسر راهش قرار بگیرند ، بی اعتنا می ماند ، پس سعی کنید ، در انتخاب هدف و پیش از تصمیم قطعی موثر باشید ، بعد از آن دیگر...راز سیزدهم شناخت پسرپسر متولد شهریور در هر کجا که باشد ، به این اصل قدیمی که پسر ، پسر است و دختر ، دختر ، اعتقاد قلبی داردراز چهاردهم شناخت&nbsp; پسرتلاطم : مردان کشور ما بیش از مردان کشورهای به اصطلاح متمدن زنان خود را دوست دارند ،می دانید در بسیاری از کشورهای به اصطلاح متمدن ، زمانی که زن با شوهر با هم به رستوران می روند ف هر کدام باید سهم خود را بپردازند ؟؟؟پانويس:دختر ها چي مي پسندن..راه وروش تور کردن پسران خوشگل.روش بوس کردن زن.عاشق کردن با نگاه..راههايي براي رابطه برقرارکردن پسر با دختران .حالات پسران هنگام عاشق شدن. شماره دادن دختران&nbsp; به پسران.چطور پسري رو وادار به ابراز علاقه کنيم.چگونه يک مرد را مجذوب و دلباخته خود کنيم.جذب پسر با نگاه.آيا پسرها&nbsp; ازدخترهاي خرخون دانشگاه خوششون مياد؟ پسرا عاشق چه جور دخترايي ميشن؟ پسرها از چه دختر هايي خوششون مياد.نگاه کردن دختر.نشونه هاي آدم هوس باز. دختر ها از چه ويژگي پسرها خوششون مي ياد.راه هاي عاشق کردن مرد متولد. شماره پسر خوشگل و خوشتيپ.روشهاي وابسته كردن دختران.روش هاي جذب مرد متولد فروردين.روش هاي جذب مرد متولد خرداد.روش هاي جذب مرد متولد تير.روش هاي جذب مرد متولد مرداد.روش هاي جذب مرد متولد شهريور.روش هاي جذب مرد متولد مهر.روش هاي جذب مرد متولد آبان.روش هاي جذب مرد متولد آذر.روش هاي جذب مرد متولد دي.روش هاي جذب مرد متولدبهمن.روش هاي جذب مرد متولد اسفند..عاشق کردن دختر يا پسر با نگاه کردن.رازهاي وابسته کردن دختر ها به خود.روش هاي تيکه انداختن غير مستقيم به دختر در دانشگاه.شماره يه دختر خوب و خوش بدن.ويژگي مردان خوشگل.دوست شدن فقط با دادن شماره..جلب وعاشق كردن پسر.پسر و جذبش..چشمک پسر به دختر ميتونه نشونه ي علاقه باشه.جلب وعاشق كردن پسر.روش خوشگل شدن پسرها.روش خوشگل شدن دختر ها..پسرها جذب چه دخترايي ميشن؟.رموز عاشق کردن پسر.عکس هاي دختران خوش اندام تهروني.راه هاي جذب کردن در نگاه اول.راه هاي بروز دادن علاقه و عشق.راه هاي جذب جنس مونث.چگونگي عاشق کردن يک پسر.تيپ خاص دخترانه.شناخت پسر از هر نوع.عاشق کردن پسران.چگونه يك مرد را عاشق خودتان بكنيد.طرز نگاه دختر عاشق به پسر. عاشق کردن پسر خوشگل.روش هاي جذب دوست.پسر خوش هيکل خوشتيپ خوشتون مياد.شناخت زن بي وف.تيپ خاص دخترانه.تيپ پسر.تيپ دختر.روش شماره دادن به دختر تو خيابونچه جوري به دوست پسرمون ابراز علاقه کنيم؟راه هاي خوشگل کردن پسران.چگونه با نگاه کردن دختر رابه خودعلاقه مند کنيم.روشهاي کم کردن فاصله گوش با سر.راز شناخت خانم.شناخت پسر ها.طرح رفاقت با دخترا.راهاي جذب جنس مخالفروش هاي عاشق كردن مردان خردادي.روش خوشگل شدن پسرها.روش خوشگل شدن دختر ها.چگونه همسر دلخواهمان را به سوي خود جذب کنيم.شناخت دخترها.توانايي جذب دوست پسر.راز هاي مجذوب کردن پسر.چه طور پسري را خر کرد.انواع واکنش دخترها در مورد پيشنهاد دوستي .احوال پرسي يک جنتلمن.دخترا از چه تيپ پسرا خوششون مياد.در رابطه دوستي چگونه وابسته کردن پسر به دختر .راههاي عاشق كردن زنم.مواردي براي جذب کردن بسر.عاضق کردن دختران بي احساس.عاشق کردن زوج مخالف به خودت.روش وابسته کردن دختر.روش وابسته کردن پسر.طوري يه پسر مردادي عاشق خودمون بکنيم.ده رازخانمها.راه هاي شناخت اينکه چگونه بفهميم پسري با ما قصد ازدواج دارد يانه.طرز نگاه کردن تو چشم عاشق.متولد مهر از چه جور دختري خوشش مياد.چگونه كم كم عشق واقعي را به طرف مقابل فهماندمنبع:عشق جوان--همسر مناسب]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:29:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>من وقتی از خونه میرم بیرون</title>
<link>https://tanzj.loxblog.com/من-وقتی-از-خونه-میرم-بیرون</link>
<guid>https://tanzj.loxblog.com/من-وقتی-از-خونه-میرم-بیرون</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:29:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://tanzj.loxblog.com/post-1</link>
<guid>https://tanzj.loxblog.com/post-1</guid>

<description><![CDATA[
جدایی&nbsp;نادر&nbsp;از&nbsp;سیمین
&nbsp;

&nbsp;
جو&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دایی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نادر
&nbsp;
&nbsp;


&nbsp;



]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:29:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نیما علامه آهنگ دروغ بود</title>
<link>https://tanzj.loxblog.com/نیما-علامه-آهنگ-دروغ-بود</link>
<guid>https://tanzj.loxblog.com/نیما-علامه-آهنگ-دروغ-بود</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;


آهنگ جدید و بسیار زیبا و غمگین از نیما علامه به اسم دروغ بود برای دانلود روی ادامه مطلب کلیک کید

&nbsp;

&nbsp;


آهنگ جدید و بسیار زیبا و غمگین از نیما علامه به اسم دروغ بود برای دانلود روی ادامه مطلب کلیک کید

&nbsp;
&nbsp;
 حجم :4,690MB
 دانلود :دانلود آهنگ دزوغ بود از نیما علامه 
 منبع:طنز جالب ]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:29:41 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

