.

.

به وبلاگ من خوش آمدید
ایمیل مدیر :

» آذر 1397
» فروردين 1397
» مرداد 1394
» شهريور 1393
» مرداد 1393



نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 85
بازدید دیروز : 12
بازدید هفته : 97
بازدید ماه : 554
بازدید کل : 23697
تعداد مطالب : 33
تعداد نظرات : 26
تعداد آنلاین : 1



RSS
كجا باید رفت؟.....
نویسنده مسعود تاریخ ارسال شنبه 25 مرداد 1393 در ساعت 12:45
كجا باید رفت؟.....
ز كه باید پرسید؟!!!
واژه عشق و پرستیدن چیست؟
جان اگر هست چرا در من نیست؟
من كه خود می دانم ..
راه من راه فناست
قصه عشق فقط یك رویاست....
اه ای راه سكوت...
اه ای ظلمت شب....
من همان گمشده ی این خاکم
به خدا عاشق قلبی پاكم

 


:: برچسب‌ها: کجا باید رفت ,
.:: ::.
از من عبور نکن!
نویسنده مسعود تاریخ ارسال جمعه 24 مرداد 1393 در ساعت 11:36

ابروهای همچو کمانت، تیر عشق را چنان بر دلم فرو برده که با هیچ مرهمی جای این زخم مداوا نمی شود.
قانون جاذبه را بهم ریخته ای با چشمانت و چه ظالمانه می دزدی نگاهت را از دلی که قوّت نفس هایش به دیدگان تو گره خورده.
لبخندت همچو خورشید و لبانت چون ناب ترین شهد، دل می برد از هر کسی...!
عاشقان و دلباختگان زیادی داری و من در کنج تنهایی خویش،
دیوانه وار تورا دوست دارم امّا بی آنکه، تو از حال این دل با خبر باشی
شعرهایم را همیشه از چشمان تو می دزدم و ترانه های دلتنگی سر می دهم...
تو سرسری عبور نکن از این عاشقانه ...!
هر بار که خنده هایت را با کسی قسمت میکنی، آرام آرام جان می دهم در عبور تلخ این ثانیه ها!
ساده از من عبور نکن! تب این عشق درمان ندارد ...

(مهرداد حبیبی)


عشق دردیست، دوایش نبود غیر وصال / عاشق آنست که دردش به جز از یار نگفت
(عاصم امیدی)

.:: ::.
برادرای شیطون
نویسنده مسعود تاریخ ارسال جمعه 24 مرداد 1393 در ساعت 11:34

یکی بود یکی نبود، دو تا برادر شیطون بودن که به خاطر شیطنت و شلوغیشون یه محل از دستشون شاکی بود...
دیگه هر جا که خرابکاری می شده همه می دونستن زیر سر این دوتاست...
خلاصه ی کار، پدر و مادر این دو نفر صبرشون تموم میشه و کشیش محل رو میارن و میگن: " خواهش می کنیم این بچه های ما رو نصیحت کنید؛ پدر همه رو در آوردن! "

کشیشه میگه: " باشه، ولی یکی یکی بیاریدشون که راحت تر باهاشون صحبت کنم و مشکلی پیش نیاد. "
خلاصه، اول داداش کوچیکه رو میارن.
کشیشه ازش می پرسه: پسرم! آیا میدونی خدا کجاست؟
پسره جوابشو نمیده و همین جور در و دیوار رو نگاه می کنه...
باز ازش می پرسه: "پسر جان! میدونی خدا کجاست؟ "
ولی دوباره پسره به روش نمیاره...
در نهایت دو سه بار کشیشه همین سوالو می پرسه و پسره هم به روش نمیاره...!
آخرش کشیشه شاکی میشه و داد می زنه: بهت گفتم خدا کجاست؟!
پسره می زنه زیر گریه و به سمت اتاقش فرار می کنه و در رو هم پشتش می بنده!
داداش بزرگه ازش می پرسه: چی شده؟؟؟!!!

پسره میگه: بدبخت شدیم!!
خدا گم شده، همه فکر می کنن ما برش داشتیم...

.:: ::.
میدانم روزی میآید
نویسنده مسعود تاریخ ارسال جمعه 24 مرداد 1393 در ساعت 11:32

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/mataleb1/rozimiayad.matalebeziba.ir.jpg

خدایا! میدانم روزی از راه خواهد رسید و به این دلتنگی ها پایان می دهد.
روزی که زندگی در آن دلچسب می شود و گله ای باقی نمی ماند.
روزی که انسان ها به خاطر دنیایی که ارزشی ندارد تحقیر نمی شوند.
روزی که آدم ها بابت شادی و لبخند محاکمه نمی شوند و بغض نمی کنند.
روزی که دل ها شکسته نمی شود و حرمت ها به زیر پا نمی افتد.
روزی که رنگ پوست و قامت انسان ها شأن و منزلت انسان ها را شکل نمی دهد.
روزی که همه جا پر می شود از دست هایی که به یاری افتاده ای می شتابند
و شانه هایی که اشک ها بی منت بر آنان جاری می شوند و آرام می گیرند.
روزی که که اعتقادات پوچ، زندگی را بر کام انسان های مظلوم تلخ نمی کند.
روزی که خدای همه یکی می شود و در پس چهره هایی که ادعای خدایی می کنند پنهان نمی شود.
روزی که آدم ها خدای بخشنده را به خاطر ترس، ستایش و مهربان مهربانان و آفرینده عشق را طور دیگری ترسیم نمی کنند و زندگی را در تلخی و واهمه ی آخر کار نمی گدرانند.
روزی که همش می شود عشق، آرامش، محبت، دوستی و فقط خوبی خوبی و خوبی ...

*
*
آخرش میآد جمعه ای که غروبش دلنشینه ...

.:: ::.
خودرو های سوزوکی ماروتی به زودی به بازار عرضه می شوند
نویسنده مسعود تاریخ ارسال جمعه 24 مرداد 1393 در ساعت 11:16

این رقابت بدون حضور سوزوکی ماروتی که فیس لیفت سویفت را در کنار مدل به روز رسانی شده سویفت دزیره عرضه خواهد کرد، نمی تواند کامل باشد. ولی از آنجایی که هر چیز خوبی در سر زمان خودش می آید،فیس لیفت سویفت تا عید عرضه می شود در حالی که مدل اِس ایکس 4 جایگزین مدل سیاز،که مدت زمان زیادی در انتظارش بوده ایم،در اواخر این ماه یا اوائل سپتامبر به بازار عرضه خواهد شد.

مدل سیاز در هفته آخر آگوست یا اوائل سپتامبر به بازار عرضه خواهد شد. مدل مفهومی این خودرو اولین بار در نمایشگاه خودروی دهلی در سال 2014 به نمایش در آمد اما مدل ساخته شده اندکی با مدل مفهومی ارائه شده تفاوت دارد.

افزایش فروش هوندا سیتی و هیوندای ورنا باعث شد تا نگرانی هایی در مورد فروش کمپانی سوزوکی ماروتی وجود داشته باشد و این باعث شد تا این کمپانی در عرضه محصولات خود در هند مصر باشد.

رقابت میان سدان های کوچک  روز به روز در حال افزایش است و با عرضه هیوندای اکسنت افزایش فروش سویفت دزیره با کاهش روبرو است. بازسازی سویفت دزیره به نظر می رسد که این شرکت خودرو ساز را به روز های اوج خود باز می گرداند.

فیس لیفت سویفت دزیره تغییرات زیادی در ظاهر خود داشته است.مثل صفحه بزرگ کرومی که در قسمت جلوی آن به کار رفته است.در داخل این خودرو،این کمپانی با در نظر داشتن مدل زِست از کمپانی تاتا،سیستم سرگرمی اطلاع رسانی لمسی در این خودرو به کار خواهد برد. در قسمت های موتور این خودرو تغییری نداشته است و همان موتور 1.2 لیتری سری کا بنزینی و موتور 1.3 لیتری مولتی جت گازوئیلی را دارد.مدل سویفت دزیره در ماه اکتبر یا نوامبر به بازار عرضه خواهد شد.

کمپانی ماروتی برای عرضه مدل دیوالی از این شرکت تا فصل مراسم صبر می کند و این مدل را در زمانی در بازار هند عرضه می کند که تقاضای بازار خودرو به بالاترین میزان خود رسیده باشد.این فیس لیفت تغییرات کمی را در ظاهر و همچنین به روز رسانی طراحی داخلی خود دارد.این فیس لیفت چراغ های مخصوص مه اِل مانند LED و تایر های 16 اینچی آلومینیومی را به شکل انتخابی  دارد.

 

.:: ::.
هوای بارانی ....
نویسنده مسعود تاریخ ارسال پنج شنبه 23 مرداد 1393 در ساعت 21:32

 داشت دفترمشقش را جمع می کرد.چشمش افتاد به روزنامه ای که مادر روی آن برای

همسایه ها سبزی پاک کرده بود.تیترش یک "سه" بود با بینهایت "صفر"جلوش.

عدد"سه"ناگهان او را از جا پراند.

- بابا، پس فردا با بچه های مدرسه می برنمون اردو. سه هزار تومن می دی؟

بابا سرش را بلندنکرد.باصدایی آرام گفت:فردا یه کم بیشتر مسافر می برم، سه هزار تومن

هم به تو میدم.

با وعده شیرین بابا خوابید.

صبح زود، رفت کنارپنجره. پرده را کنار زد. باران ریزوتندی می بارید.قطره های باران برای

رسیدن به زمین مسابقه گذاشته بودند. بند دلش پاره شد:آخه توی این بارون که مسافر

سوار موتور بابام نمی شه.

اشک توی چشمهایش حلقه زد. از پشت پنجره آمد کنار. یک قطره اشک از روی صورتش

چکید روی یکی از بینهایت "صفر"هایی که جلوی عدد "سه" رژه می رفتند

 

.:: ::.
هرگز به آدم ها نخند ...
نویسنده مسعود تاریخ ارسال پنج شنبه 23 مرداد 1393 در ساعت 21:22

 

هرگز به آدم ها نخند !!

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب ، نخند !

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری ، نخند !

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه ی کوتاه معطلت کند ، نخند !

به دبیری که دست و عینکش گچی ست و یقه ی پیراهنش جمع شده ، نخند !

به دستان پدرت...

به جارو کردن مادرت...

به راننده ی چاق اتوبوس...

به رفتگری که در گرمای تیر ماه کلاه پشمی به سردارد...

به راننده ی آژانسی که چرت می زند...

به پلیسی که سر چهار راه با کلاه صورتش را باد می زند...

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و در کوچه ها جار می زند...

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد...

به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی...

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان...

به زنی که با کیفی بر دوش به دستی نان دارد و به دستی چند کیسه میوه و سبزی...

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته...

به مردی که در بانک از تو می خواهد برایش برگه ای را پر کنی...

به اشتباه لفظی بازیگر نمایشی...

نخند ...

نخند که دنیا ارزشش را ندارد ...

که هرگز نمی دانی چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند:

آدم هایی که هر کدام برای خود و خانواده ای، همه چیز و همه کسند.

آدم هایی که برای زندگی تقلا می کنند...

بار می برند...

بی خوابی می کشند...

کهنه می پوشند...

جار می زنند...

سرما و گرما را تحمل می کنند...

و گاهی خجالت هم می کشند

خیلی ساده ... نخند دوست من!!!

هرگز به آدم ها نخند

خدا به این جسارت تو نمی خندد ؛ اخم میکند.


:: برچسب‌ها: هرگز به آدم ها نخند , , , ,
.:: ::.
تنها ماندم
نویسنده مسعود تاریخ ارسال چهار شنبه 22 مرداد 1393 در ساعت 20:42

 


باز هم که رفتی و تنهایی من سر به فلک کشیده است
باز هم که نیستی و اشکهایم سیل مانند مرا به زیر کشیده است
باز هم که سوختی و باز برای شمع شدن پشیمان شده ام
باز هم که یادت امانم را بریده است
باز هم که غصه دارم در قلب تاریکم از نبود تو
باز هم که نمیشنوم صدای دلنشینت را در خانه سوت و کورم
باز هم که گم شدی در خاطره ها وچشمم از دیدن عکس تو سیر نمیشود
سالهاست که رفتی ولی هر روز اینها را تکرار میکنم
شاید بشنوی ،بفهمی،احساس کنی
در واقعیت نه ولی انتظار امدنت در خوابم را که میتوانم داشته باشم
باز هم که بغض و بعد ..............مثل همیشه

 

.:: ::.
عاشقانه
نویسنده مسعود تاریخ ارسال چهار شنبه 22 مرداد 1393 در ساعت 20:31



برای خودم مردی شده ام.....

بی صداگریه میکنم این روزها.....

درسکوتی تلخ.....

آهای دنیا.....مواظبم باش........

قلبم هنوز "دخترانه" می تپد.....!!!!!!!
 

.:: ::.
اعدامی
نویسنده مسعود تاریخ ارسال چهار شنبه 22 مرداد 1393 در ساعت 20:18


طناب دار جلو چشام

یه چهار پایه چوبی کهنه میرقصه زیر پاهام

رفیقام قاطی دشمنام،

نمیشه تشخیص دادشون از هم

مثل ضربه هایی که زده بودم

نا منظم و پشت سر هم

میاد جلو یه نفر با یه پارچه رو سر

یه ادم ترسو که داره فکرای زیادی توی سر

نگاهش قفل تو چشام

خالی میشه زیر پاهام

یکم سر و صدا

تــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــام

.:: ::.
عناوین آخرین مطالب بلاگ من



.:: Design By :